December 13, 2005

خوبِ خوب

هرچه فکر کردم دیدم نمی شود تنها با چهار ستاره دادن به شهیار قنبری بخاطر ترانه « خوبِ خوب » از خجالتش در آمد. کار زیادی هم البته از دستم بر نمی آید، جز این که متن ترانه را بگذارم اینجا ! پیش از اینکه متن ترانه را از اینجا بخوانید اول اینکه : احتمالا ترانه بر روی ملودی نوشته شده چون هنگام خوانش معمولی وزن درستی ندارد و دوم اینکه : سعی کردم ترانه را با رعایت معیارهای نوشتن ترانه صنیف، درست و دقیق بنویسم. اگر هم اشکالی هست ببخشید ! در ضمن برای اولین بار است که دارم نرم افزارجدید گوگل را که بوسیله آن می شود با برنامه Word وبلاگ را Update  کرد استفاده می کنم. پس باز هم اگر اشکالی بود ببخشید و اگر هم نه که خدا این مسئولین گوگل را صد در دنیا و هزار در آخرت بدهد !

همین حسی که دارم، حتی وقتی از تو دورم، تلخ و بیمارم
همین بس که میدونم، خوبِ خوبی، خواب خوابی، من که بیدارم
چقد خوبه !

همین بغضی که دارم، همین ساز شکسته، دلیل از تو مردن، از تو رفتن، تا تو برگشتن
همین اشکی که غلتید، همین دستی که لرزید، همین دردی که پیچید از غم تو در صدای من
چقدر خوبه !

چقدر خوبه که هستی، اگه حتی بدِبد، اگه حتی غریبه مثل سایه پا به پای من
چه بی نوره ستاره، همین که تو بخندی، چه بی رنگه اقاقی پیش لبهات وقت شکفتن
چقدر خوبه !

همین حرفی که کم شد از لب من تا ترانه از تو پر باشه
همین وزنی که کم شد تا دوباره عاشقانه از تو پر باشه
چقدر خوبه !
چقدر خوبه !

December 11, 2005

و باز هم ممیز



ترانه های امروز (1)

"ترانه یعنی حافظه خاطره های عاشقاته انسان"
این جمله ای است که یکی از شرکت های انتشار آلبوم های موسیقی با تاکید خاصی روی اینسرت هایش می آورد. جمله ای که شاید کمی احساسی به نظر برسد اما حقیقت دارد. در کنار گونه هایی از موسیقی چون : "کلاسیک"، "موسیقی اصیل مناطق گوناگون دنیا"، "راک" و یا حتی تجربیاتی جدیدتر مانند New Age موسیقی پاپ ارزش هنری چندانی ندارد. موسیقی است یک لایه برای ارتباط با طبقات مختلف مردم و در آن جنبه های تجاری، اجتماعی و بعضا حتی سیاسی پر رنگ تر از وجه هنری آن به حساب می آیند.
اما در کنار همه اینها نمی توان این نکته را نفی کرد که امروز و دیروزمان با این موسیقی پیوند خورده.در این میان ترانه هایی که ساختاری قوی داشتند در خاطرمان ماندند و آنان که نداشتند در مرور زمان به فراموشی سپرده شدند.
ترانه های تازه انتشار یافته را مروری می کنیم و یادی هم از ترانه های سال های دور.
در بازار داخلی خبری نیست! ترانه های شش و هشت می آیند و می روند و وسواسی که نه، حتی اندک دقتی نیز در ساختشان بکار گرفته نمی شود. از چهره های جدی موسیقی پاپ داخلی هم که مدتی است اثری منتشر نشده. آخرین اثر متعلق به محمد اصفهانی بوده که برای پرداختن به او و آلبوم برکت کمی دیر شده است.
اما در آنسوی آب آلبوم جدید گوگوش با اشعار شهیار قنبری، ملودی های مهرداد آسمانی و تنظیم ناصر چشم آذر اثری در خود توجه است. گرچه شهیار و گوگوش بی شک از سالهای دو ماهی فاصله ای بسیار دارند، اما هنوز هم سرپا هستند و می شود آثار این روزهایشان را بارها شنید. اگر از وجه شعاری بخشهایی از ترانه های "آی مردم مُردم" و ترانه "شناسنامه من" بگذریم می شود نمره قابل قبولی به ترانه های این اثر داد و چهار ستاره به شهیار، گوگوش و مهرداد برای ترانه " خوبِ خوب " و ترجیع بند ترانه "شناسنامه من".
همین حرفی که کم شد از لب من تا ترانه از تو پر باشه چقدر خوبه !

December 10, 2005

ممیز را مرور کنیم !

" تو را مرور می کنیم تا خاموشی ما فراموشی بزرگ نباشد "
شهیار قنبری


ما و قرعه کشی جام جهانی

هر چه سعی می کنم این وبلاگ را تخصصی کنم و در آن فقط از فرهنگ و هنر بنویسم نمی شود. یعنی در این مملکت نمی شود. در این مملکت که هر حرکت و رفتاری تبدیل به یک مسئله عجیب و غریب می شود که نمی شود در مورد آن چیز نگفت.
دیشب مراسم قرعه کشی جام جهانی 2006 آلمان برگزار شد. مراسمی که در طول ادوار جام جهانی بیشترین پوشش خبری را داشت و با برنامه های خاصی اجرا شد. احتمالا تمام کشورهایی که تیم ملی فوتبالشان به جام جهانی راه یافته است دیشب مثل بچه آدم نشستند و مراسم را دیدند. اما ما !
ما دیشب مجبور بودیم به جای مراسمی که در آلمان در حال برگزاری بود قیافه جناب اردشیر لارودی و حسین فرکی و مجری برنامه ورزش دو را ببینیم. در مواقعی که تصاویر تلویزیونی غیر قابل پخش می شد و 70 میلیون ایرانی هم میدانند که به چه دلیل تصاویر آلمان قطع شده، مجری برنامه با احمقانه ترین شکل ممکن می گفت : " خب ما تصاویر را باز نداریم."
هم اینها را تحمل کردیم به امید اینکه در حین مراسم اصلی شاهد پخش کامل مراسم باشیم. اما دریغ! در آن دقایق هم خبری از یک پخش درست و حسابی نبود و جنابل مجری آنقدر حرافی کرد که نه خودش و نه ما حرفهای مجری مراسم را نشنیدیم. جالب این جاست که جناب مجری توقع داشت اسامی تیمها را حتما روی برگه قرعه ببیند و فکر نمی کرد که با قوه شنیدار هم می شود فهمید چه خبر است. و جالب تر آنکه برای هر بخش دو بار قرعه کشی انجام می شد. یکبار برای نام تیم و دیگری شماره تیم در گروه برای مشخص شدن بازیها و تطبیق با جدولی که پیش بینی شده. اما جناب مجری مسئله شماره تیمها را تا پایان مراسم نفهمید!
در این جور مواقع آدم با خودش می گوید آیا نمی شد برنامه صد فیلم استثنائا در همین یک شب پخش نمی شد و این برنامه با شکل استانداردی و با گزارش فردی مثل فردوسی پور پخش می شد؟ البته یکی نیست بگوید این حرفها و انتقادات که هر بار با چنین اتفاقاتی تکرار می شوند و هیچ کس هم به آنها وقعی نمی نهد چه فایده ای دارند ؟

December 09, 2005

سقوط

باز هم یک سقوط دیگر. باز هم مرگ! مرگی که بیهوده بر سرشان فرود آمد و با پسوند و پیشوند دادن هایی مثل شهید و غیره درست نمی شود. نمی رفتند که شهید شوند. آنها می رفتند خبر بگیرند و برگردند؛ همین!اما اینگونه پایان نیافت ماجراشان. رفتند و حالا دیگر هیچ!
گویا فاجعه و مرگ و این سوال که کی قرار است دیگر شاهد این چنین وقایعی نباشیم به ترجیع بند زندگی در این ملک بدل شده است.
خدایشان رحمت کناد!

December 07, 2005

آن تنديس زيبا

میروم میدان شهر که از آنجا سوار اتوبوس شوم و برگردم مشهد. سری هم به کیوسک مطبوعات میزنم. شرق یک روز دیرتر به بجنورد می رسد. روزنامه شنبه روی کیوسک است و یکی از تیترهایش شوکه ام می کند. حال مرتضی ممیز وخیم تر شد. میدانستم سالهاست بیمار است. دلم می لرزد. اما این خیلی طولی نمی کشد چون کمی آنسوتر تیتر جام جم و عکس روی نیم صفحه اول . . . " پدر گرافیک ایران سرای باقی را قلم زد."
هیچگاه او را ندیدم اما شنیدم که تنها استادی نبود آنچنان که به شاگردانش بیاموزاند طرح را و نقش را. پدری مهربان بود برای شاگردانی که آنان نیز دوستش داشتند. از پدرانی نبود که فرزندانشان چون جایگاهی یافتند رهایشان کنند. چندین نسل از فرزندانش جایگاهی در خور یافتند اما او را همچنین عزیز می دارند و او همچنان محترم است.
گرافیک را خوب می شناخت و فرهنگ ایرانی را و جز این نمی توانست باشد مرام طراح نشانه های "موزه رضا عباسی"، "شهرداری تهران" و ... . گرافیک را خوب می شناخت و فکری بلند داشت و عمق آنچه را که برای کار پیش رو داشت درک می کرد، و جز این نمی توانست باشد مرام طراح پوسترهای "گوزنها"، "غزل"، "مغول ها" و ... . گرافیک را خوب می دانست و بدان عشق می ورزید و جز این نبود مرام پدر گرافیک ایران.
هنگام بازگشت توی اتوبوس راننده نواری گذاشته که ترانه اش بد جوری با این موقعیت هماهنگ است : " داره از قبیله ما یکی یکی کم میشه ".
دلم اما از رفتن او خیلی نمی سوزد. شهرهای بزرگ این ملک، تهران و اصفهان پر از نشانه های اویند. هر کالای استاندارد این مملکت نشانی از او را بر خود دارد. در این پولهایی که دست به دست می کنیم طرحهای او هست. دیگر چرا باید دلمان برایش بسوزد؟ دلمان باید برای خودمان بسوزد که با زبان و کلام و کلی حرافی باز هم نمی توانیم دوستان زیادی بیابیم و پس فردا که عمرمان تمام شد نهایتا تعدادی از اقوام و دوستان فاتحه ای نثارمان می کنند. آنوقت او با نشانه ها و طرح هایش اینقدر دوست و رفیق دارد. نه تنها در ایران که در تمام دنیا. نشانه های او راهنمایی مان می کنند و هر روز می بینمشان. او خودش را در زمان جاری کرده، با درسهایش در دانشگاه و تجربیاتی که به دیگران داده و با نقش هایی که بر جای گذاشته است. دیگر اصلا چرا باید دلمان برایش بسوزد؟ مگر فراتر از این هم افتخاری هست؟
شنیدم که قرار است تندیس مرتضی ممیز در رشته گرافیک اهدا شود. حتی فکرش هم زیباست که یک تندیس با آن امضای گرافیکی ناب درست کنند و بدهند به بهترین های گرافیک. از همین حالا منتظر دیدنش هستم. منتظر آن تندیس زیبا.


November 21, 2005

فونت فارسی

در مدتی که قصد داشتم در بلاگفا بنویسم، شروع کردم به جستجو در اینترنت برای پیدا کردن یک قالب فارسی زیبا. اما دریغ، دریغ از یک قالب فارسی که بتوان صفت زیبا را به آن اطلاق کرد.
بخشی از این مسئله به طراحان این قالب ها بر می گردد. افرادی که غالبا بدون آشنایی با هنر و تنها با تکیه بر دانش برنامه نویسی به ساخت این قالب ها اقدام کرده اند. اما نکته ای که نمی توان آن را نادیده گرفت این است که خطوط یا font های فارسی نیز در این مسئله بی تاثیر نیستند. این مسئله به ویژه در قالب های ساده ای که بار اصلی در آن بر دوش نوشته ها گذاشته است بیشتر به چشم می آید.
فونت های فارسی که قابلیت استفاده در تمام سیستم ها را داشته باشند بسیار محدودند و از زیبایی بی بهره.
قالب همین صفحه که از قالب های آماده blogspot هم هست شاید بسیار ساده به نظر برسد اما از همه همان قالب های پر زرق و برق فارسی زیباتر است و یکی از عمده دلالیل این زیبایی همین نوشته های لاتین آن بویژه در قسمت عنوان وبلاگ است. در اینجا حتی فونت فارسی نوشته ها که چندان هم زیبا نیست در کنار رنگ بندی ساده و حساب شده رنگ های هم خانواده و نوشته های لاتین زیباتر به نظر می رسد.
جدا از فونتهای فارسی که برای تمام سیستمهای کامپیوتری مناسبند و تعداد آنها هم در حد 2،3 تا بیشتر نیست فونتهای فارسی عادی نیز بجز چند استثناء بسیار زیبا چیزهای دندان گیری نیستند. خط نستعلیق و دیگر خطوط اصیل و زیبای فارسی متاسفانه به دلیل حالت های گوناگون ترکیبات قابلیت استفاده شدن به عنوان یک فونت مشخص را ندارند و برای استفاده از آنها باید از برنامه های ویژه ای چون «چلیپا» و «کلک» استفاده کرد.
اما مشکل طراحی فونت در ایران چیست؟
یکی از عوامل مهم در این مسئله این است که حروف فارسی ـ عربی در کلمه به هم پیوسته هستند و همین مسئله محدودیتهایی را برای طراحی ایجاد می کند. دیگر آنکه این حروف برخلاف حروف لاتین که از اشکال اصلی هندسی تشکیل شده اند شکلها و طرحهای بسیار پیچیده ای دارند که در این میان حضور نقطه ها کار را دشوارتر نیز می نماید.
اما ورای بحثهای صرفا هنری، مسئله ای دیگر نیز در این میان باید مورد توجه قرار گیرد. چندی پیش ابراهیم حقیقی ( تهران، 1328 / عضو انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران و عضو انجمن بین المللی طراحان گرافیک «AGI» ) در گفتگویی با روزنامه شرق از پیوند جدی میان اقتصاد و گرافیک سخن به میان آورد. یک هفته بعد قباد شیوا ( عضو انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران و انجمن بین المللی طراحان گرافیک ) در گفتگویی با همان نشریه بر گفت : " برای طراحی فونت، طراح باید یکسال وقت بگذارد و در این یکسال تامین باشد که ما در ایران چنین چیزی نداریم."
در هر cd حاوی فونت های لاتین با بیش از هزاران فونت روبرو می شویم، سایتهایی خاص فونت هایی را که طراحان می سازند هر روز در شبکه به نمایش در می آورند و اما در خط فارسی ما مانده ایم و تعدادی فونت تکراری و معلوم نیست اگر خلاقیت های امثال رضا عابدینی و دیگرانی که در حیطه تایپوگرافی ( تایپوگرافی یعنی ایجاد تغییر در چیدمان و یا فرم حروف چاپی برای زیباترشدن یک نوشته ) فعال هستند نبود چه باید می کردیم ؟!

بازگشت جدای !

1/
این مدت زیادی که نبودم و ننوشتم را می شود به علل مختلفی مثل گرفتاریهای دانشگاهی، فاصله گرفتن خود خواسته از اینترنت و از همه مهمتر نداشتن حوصله مرتبط بود اما از این به بعد یا سعی می کنم همیشه بنویسم و یا کلا تعطیلش کنم.
2/
هفته نامه چلچراغ هفته گذشته در مطلبی به ستایش از سرویس دهنده وبلاگ بلاگفا و امکانات جدید آن پرداخت. من هم که از یکی دو هفته پیش تصمیم گرفته بودم شروع کنم به نوشتن و دنبال بهانه می گشتم قصد اسباب کشی از بلاگ اسپات به بلاگفا را کردم. اما با مسئله قالب های فارسی روبرو شدم که در نوشته بعدی به تفصیل آمده است. بنابراین برگشتم سرخانه و زندگیم. همینجا هم از Blogspot و Google عزیز عذر خواهی می کنم. شرمنده!
3/
خیلی سعی کردم تغییراتی روی این قالب بدهم تا این بازگشت با تغییراتی هم همراه باشد. اما وسواس بیش از حد اجازه نداد. سعی می کنم طی هفته های آینده تغییراتی در قالب ایجاد کنم. بالاخره وقتی گاردین و وال استریت ژورنال تغییر شکل می دهند ما را هم جو می گیرد دیگر!

* در ضمن تیتر مطلب هم عنوان یکی از سری فیلمهای جنگهای ستاره ای است.

September 11, 2005

جشن خانه سینما و جشنواره فیلم فجر؛ به پرده نگاه کنیم !

"در چند روز اخیر عده ای از اهالی سینما به عدم کاندید شدن فیلم حکم در جشن خانه سینما و در مقابل حضور فیلمی چون دوئل در این جشن انتقاد کرده اند، حال آنکه این گونه داوری ها نکته تازه ای نیست."
در میان برنامه ها و مراسمی که در ایران به اهدای جایزه می پردازند دو جشن و برنامه شاخص تر از دیگران بوده و از اعتبار بیشتری برخوردارند : "جشنواره بین المللی فیلم فجر و جشن خانه سینما."
اولی را دولت در نمادین ترین ایام انقلابی در سال ( دهه فجر ) برگزار می کند. یک فستیوال به تمام عیار در عرض ده روز که هیات داورانش کم تعدادش هر سال از میان هنرمندان، مسئولان سینمایی و بعضا منتقدان انتخاب می شود. جشنواره فیلم فجر به دلیل آنکه توسط دولت اداره می شود متهم به نگاه دولتی در مقوله سینما است. تحریم آثار سینمایی که در تعریف های رایج غیر خودی تلقی می شوند و تحریم افراد در اهدای جایزه و مسائلی از این دست بر این نظریه دامن می زنند. آخرین نمونه های چنین مسئله ای را شاید بتوان در جشنواره بیستم یافت. جایی که فیلم پند آموز ـ و البته خوش ساخت و قوی ـ "من، ترانه، پانزده سال دارم" جایزه می گیرد ولی فیلم های ناصر تقوایی ( کاغذ بی خط ) و ابراهیم حاتمی کیا ( ارتفاع پست ) جایزه ای نمی گیرند. در نهایت به فیلم تقوایی جایزه ویژه جشنواره تعلق گرفت و فیلم حاتمی کیا هم برنده جایزه بهترین بازیگر زن نقش دوم برای گوهر خیر اندیش شد. پس از جشنواره تقوایی در حرکتی معترض جایزه اش را برای مسئولان جشنواره پس فرستاد.
اما در این بین جشن خانه سینما به دلیل اداره شدن توسط خود اهالی سینما و داوری اصناف سینمای ایران از این اتماهات مبری تر است، هر چند که دامانش کاملا هم پاک نیست. همانگونه که مسئولان سینمایی کشور برای خودشان معیارهای ویژه ای دارند که به جایزه گرفتن برخی و جایزه نگرفتن دیگری منتهی می شود، اصناف سینمای ایران و هنرمندان این عرصه نیز بعضا معیارهای فرا متنی دارند که در آراء ایشان کاملا مشهود است. ایستادن در مقابل بعضی از تصمیماتی که سال قبل در جشنواره فجر در مورد آثار سینمایی گرفته شده و باز هم مسئله تحریم افراد و جریانات از معیارهای فرامتنی آنان محسوب می شود. نمی توان فراموش کرد نگاه کاملا فرامتنی جشن ششم را که در حالی نام هدیه تهرانی برای بازی فوق العاده اش در کاغذ بی خط در میان نامزدها به چشم نمی خورد که فاطمه معتمد آریا برای بازی معمولی اش در فیلمی مثل "دختر شیرینی فروش" کانید دریافت تندیس سینمای ایران بود(!).
جشن خانه سینما که به اسکار ایرانی شهرت دارد در مورد چنین مسائلی نیز در حال نزدیک شدن به اسکار است. زیرا عده بسیاری اسکار را نیز به اهدای جوایز با معیارهای سیاسی خاص محکوم می کنند. به عنوان نمونه اینکه مارتین اسکورسیزی تا کنون جایزه بهتری کارگردانی را نبرده است(!!!)
جشنواره ها و مراسمی از این دست توسط انسان اداره می شود. انسانی که نمی تواند نگاه ها و علایق سلایق فردی اش را در انتخاب هایش نادیده بگیرد. این اما توجیهی برای این قبیل رفتارها نیست زیرا نقطه آرمانی این داوری ها نیز زمانی رقم خواهد خورد که داوران تنها چشم به پرده بدوزند و بس.